روز ها و شب ها ، همراه با خورشید و ماه و ستارگان ،قصه ها و غصه های این مردم ستم دیده را نظاره می کرد و همه را در دفتر تاریخ ثبت و ضبط می نمود . هر روز که می گذشت قلمرو ظلم و اختناق نسبت به روزهای گذشته بیشتر و عمیق تر می شد . فرعو نیان عصر با سر انگشت زور و قلدری سر نوشت این ملت را قم می زدند و در تعقیب موسی های دوران می شتا فتند و با گسا خی تمام اگر قدرت و فرصت آن را داشتند شکم مادران را نیز می دریدند تا مانع از تولد و رشد آن ستم سوزان ظلم ستیز بشوند .

آری هر روز بدتر از روز پیش و هرماه هو لناک تر از ماه گذشته ، تا این که سال 1307 شمسی فرارسید . دورانی که تنها هشت سال از کودنای انگلیسی رضا خان سپری شده بود . حکومت ستم شاهی سلسلهٔ پهلوی ،گر کسی وار بال و چنگال گشوده و سایهٔ شوم خود را بر سر ملت ایران گسترده بود . رضا خان میر پنج در ابتدای سلطنت خویش روشی نیرنگ و یا پیش گرفته بود و هر روز با ترفندی تازه ، تظاهربه میهن پرستی کرده و با صحنه سازی های جدید ، خود را پیرو دین و مذهب و خدمتگذاررو حانیت قلمداد می کرد . ولی در سال 1307 با تغییر سایت آن فرعون زمان مٲ موریت اصلی او نیز آشکار شد . در این سال زمینهٔ بسته شون در مساجد و حسینیه ها به دست آن قلدر بزرگ به آز مایش گذاشته شد و راه برای پیاده کردن بر نامه های دیکته شد . بیگا نگان ، نظیر کشف حجاب ، متحد الشکل کردن لباس ها ، غایله خونین مسجد گو هرشاد

 

 

مشهد و به شهادت رساندن فریاد گر دوران ، مدرس بزرگ ، . . . ، هموار گردید . او در این سال پوشیدن لباس و شکل غربی و گذاشتن کلاه پهلوی را اجباری نمود و سر پیچی از این دستور را جرمی نا بخشودنی قلمداد کرد .

میلاد امام موسی :

در همین روز ها   بود که در کوچه عشق علی ( تیکه گذر جداّ ) در محله (( چهار مردان )) قم شورو غوغای مبلاد بت شکنی از تبار انبیا ء در یکی از خانه های صمیمی این محله طنین افکن شد . گویا تاریخ دوباره تکرار می شد و موسای دیگری از مادر تولد می یافت تا با فرعون های مصر ، ستیز آغازد. منزل اجاره ای عالم فرزانه آیت الله سید صدر الدین صدر در این کوچهد واقع شده بود ، این خانه در آن روز حال و هوای دیگری داشت . ناگهان صدای سرودو شادی زنان در فضای حیاط ، طنین انداز می شود ، بی درنگ روشن می گردد که عالم بزرگوار سید صدرالدین صدر ، دارای فرزند پسر شده است ، هیچ کس از آینده و سر نوشت این فرزند نوزاد خبری نداشت . و تنها همه شیفتهٔ ویژگی های ظاهری او شده بودند و این در حالی بود که عقربهٔ زمان 14/3 / 1307 ش را نشان می د ا د .

آری امام موسی صدر در بهار 1307 ش در خانواده متدینی متولد شد که علاوه بر امام موسی صدر دو برادربه نام های علی و رضا و هفت خواهر داشت . پدر آیت الله سید صدرالدین صدراز علمای بزرگ حوزه بود .

می گفتند : (( وقتی آیت الله صدررا می بینی انگار رسول اکرم (ص) را ملا قات کرده ای )) موسی بسیار شبیه پدر بود .

تبا ر نامه :

خانواده ی صدر بعد از تولد مو سی راهی مشهد شدند . (( صفیه )) همسر صدر الدین ،دخترآیت الله حاج آقا حسین قمی  ، اهل مشهد بود و با او ضاع مشهدنا آشنا نبود. پدر ایشان وقتی به مشهد رسید ند

 

امام جماعت مسجد گوهر شاد شدند و مدیران قدیم پیرامونشان را گرفتند اما چیزی نگذشت که پیغامی رسید و رشته افکار شان را گسیخت . حاج عبد الکریم حائری ( رئیس حوزه علمیه قم ) ازایشان خواسته بودند به قم بازکردند و در اداره ی حوزه علمیه یاریشان دهند .

بخشی از کارها حوزه را بر عهده گرفتند و آنها را با در ایتپیش بودند که یکی از آنها عبرت است از : در حوزه ی آن زمان (( امتحان )) نبود . هر کس به میل خود درس می خواند و کسی هم پیگیر کار نمی شد . صدرالدین ( دایره ی امتحانات ) راه انداخت آقا روح الله خمینی و حاج سید احمد زنجانی را مسئول آزمون کرد . به ایشان سپرد ، شهریه ی هر طلبه ای را که در امتحان ، نمره قبولی می آورد 4-3 برا برکنند . طلبه ها به تکا پو افتا د ند . صدرالد ین (( خارج فقه )) درس می داد و پای درسش معمو لا شلوغ بو د. و یکی از آثار ارزشمند و معروف این عالم فرزانه کتاب ( المهدی ) می باشد .

به طور کلی جد پدری ایشان مرحوم آیت الله سید اسماعیل صدر ، جانشین مرحوم آیت الله میز ا حسن شیرازی و مرجع مطلق زمان خود بودند ،جدّ مادری هم مرحوم آیت الله حاج آقا حسین قمی ، جانشین مرحوم آیت الله سید ابولحسن اصفهانی و رهبر قیام مردم مشهد بر علیه رضا خان بودند . جر اعلای امام موسی صدر مروم آیت الله سید صدر الدین صدر ، مرجع بزرگ اصفهان ، و استاد فریختگانی چون شیخ مرتضی انصاری و شیخ هاشم چهار      بودند و همچنین تباراین مرجع بزرگ به یکی از نامی ترین و مبارزه ترین دانشمندان شیعه لبنان به نام (( سید صالح سید شرف الدّین )) می رسد .

در طول هزاره گذشته زمانی نبوده است که عرصه مرجعیت شیعه از حضور نیا کان امام موسی صدر خالی باشد . نسبت امام موسی صدر با 32واسطه به امام موسی کاظم ( ع ) می رسد ، و دانشمندانی چون شهید اول و شهید ثانی تنها دو تن از این و سا ئط هستند .

 

فصل دوم :

تحصیلات : امام موسی صدر در سن هفت سالگی از مهرماه 1313 دوره ابتدائی را در دبستان در حیات کوچه عشق علی قم گذراند . او درزمانی که ده ساله بود در کنار درس های دبستان ، کم و پیش به فراگیری علوم ادبی و عربی حوزه هم همت گماشت ودر سایه لطف محبت پدر بزرگوار و برادر مهربان خویش ، از معارف اسلامی و الهی نیز بهره مندشد در مهرماه 1319وارد دبیرستان (( سنایی )) قم شد . ودر خرداد 1322 دورهٔ ( سیکل ) را با کسب رتبه ممتاز به پایان رساند .

آن سال ها متدنیان ، تحصیل در دانشگاه را ناپسند می شمردند . موسی اما درپی سلاح زمان بود . او در کنکور شرکت کرد و در دانشگاه تهران پذیرفته شد . حضور در کلاس های دانشگاه اجباری نبود و امتحا نات در فصل تعطیلی حوزه بر گزار می شد . این وضعیت ، تحصیل را برای او راحت تر کرد . با این حال موسی سه سال مخفیانه درس خواند . مو ضوع پایان نامه اش (( ترجمه ، شروط و صحت آن )) بود . با رتبه ی (( سیار عالی )) از آن دفاع کرد و در سال 1332 در رشته (( حقوق اقتصادی )) لیسانس گرفت وی اولین طلبه ای بود که از دانشکده حقوق ، فارغ التحصیل شد.

در همنام و همگام :

هم نشین وهم درس خوب در رشد و تربیت علمی و اخلاقی نقش به سزایی را به عهده دارد . از این رو سید موسی صدر نیز ، از ابتدای دوران طلبگی     سعی بر آن داشت . تادر این سفر پر ماجرا ، برای خود هم درس های خوب ، با صفا و لایق پیدا کند . پدروی (آیت الله سید صدرالدّین صدر) با علمان بزرگ حوزه ،ز جمله دانشمند وارسته و بزرگوار (( آیت الله سید احمد شبیری زنجانی )) جلسهٔ بحث و تحقیقی داشت . این رفت و آمدها ی علمی ، سبب شد کهد سید موسی صدر با فرزند برومند آن عالم زاهد به نام سید موسی آشنا شود .

 

آنان پس از مدت کوتاهی که هم دیگر را خوب شناختند ، تصمیم گرفتند دست در دست هم ، صخره ها و سنک و کلا خ ها ی خطر ناک این راه را پشت سر گذارند و در نهایت به قلهٔ حکمت و معرفت صعود کنند و از چشمه سارهای آن نه تنها خود سیراب شوند ، بلکه برای تشنگان علم و حقیقت نیز ساقی شراب معرفت باشند . به طوری که بعد ها این دو بزرگواران در روز ولادت امام رضا ( ع ) تصمیم گرفتن معمم شوند . در این جشنی که در منزل صدر الدین برگزار شده بود سید موسی زنجانی بدست آیت الله صدر معمم شد و سید موسی صدر بدست آیت الله زنجانی . و حاج آقا روح الله خمینی هم گوشه ای نشسته بود و لبخند برلب داشت .

همراهی و همگامی این دو فرزند تلاش گر حوزه ، چندین سال ادامه یافت .

ارتحال پدر :

اینک سید موسی به سن 25 سالگی گام نهاده است . او همه سختی های زندگی را پیروز مندانه پشت سر گذارده و می رود تا خود را از هر جهت آماده خدمت به مردم کند که نا گاه حادثه ای سخت و باورنکردنی زلزله وار برارکان هستی اش فرود می آید . صدر الدین مریض شد . موسی به تهران رفت تا پزشک متخصصی را به بالین پدر بیاورد . پیک اجل زود تر از پزشک ، سید صدر الدین را برد . موسی که در بین را خبر دار شد ، سرا سیمه به قم آمد . شهر ، سراسر سیاه پوش بود . تشییع  جنازه تمام شده و حرم پراز جمعیت بود . مردم با دیدن موسی بی اختیار راه را برایش گشودند .آن هایی که او را می شناختند

سلیت می گفتند : . بقیه تماشاگر صحنه بودند مقابل جمعیت رسید و بی اختیار روی جنازه ی پدر افتاد ،صدای گریه اش سکوت مجلس را شکست و ناله اش با فریاد های مردم در آمیخت . جدایی از پدر برای سید موسی بسیار دشوار بود . به طوری که در باره رابطه این پدر و پسر این چنین گفته اند : در بین فرزندان صدر الدین ، موسی پیش از دیگران پدر را می خواست و احترام می کرد .

 

وقتی صدر الدین  برای نماز یا سردرس میرفت موسی نعلین پدر را جفت می کرد و دست به سینه تا دم درخانه بدرقه اش می نمود . وقتی هم پدر به منزل برمی گشت به استقبال می رفت و صدر الدین زیر لب می گفت : (( بزرگ می شوی آقا موسی . بزرگ می شوی آقا موسی . . . . . ))

هجرت به نجف :

پس از رحلت پدر ، در همان سال می درنگ برای تکمیل آگاهی  های فقهی ، اصولی و . . . وبه خاطر درک محضر علمی و اخلاقی استادان بزرگ حوزهٔ نجف ، آهنگ سفر به آستان قدس علوی کردو با مشورت و حمایت آیت الله العظمی بروجردی ( قدس مره ) به قصد اقامت در نجف اشرف ، به سوی کشور عراق حرکت نمود و تا سال 1337 شمسی 1378 قمری در آن شهر علم و معرفت ، مشغول کسب ودانش و بینش شد و در این مدت از محضر اسا تید و مراجع بزرگی بهره مند شد .

آیت الله خویی عنایت ویژهٔٔ به او داشت به طوری که وقتی او تصمیم به عزیمت به لبنان گرفت گفت : (( او اگر دو سال دیگر در نجف می ماند یکی از بزرگ ترین شخصیت های ارزنده علمی شیعه مي شد .)) مي گفت:"آقا موسي حيف شد.اي كاش اورا نشناخته بودم!"

   سفر به لبنان: سيد موسي در اين سفرتاريخي كه در سال 1334هجري شمسي برابر با 1347 هجري قمري اتفاق افتاد. اوبه واقعيت هاي مهمي دست يافت كه شايد تا آن روز،غافل از آنها بود. ديدار مردم كوچه و بازار اين سر زمين مظلوم وشخصيت هاي مذهبي وسياسي آن،خطره هاي احساس برانگيزي در وي پديد آورد و بر تجربيات تاريخي او افزود.

  در حالي كه علامه شرف الدين (زعيم شيعيان لبنان) موسي رابخاطر نسبت فاميلي اي كه بينشان بود به لبنان دعوت كرد.علامه وقتي موساي جوان راديد گويا گمشده اش را يافت. او بيش تر نگران زعامت بعد ازخودش بود اما با ديدن موسي تمام نگراني اش زايل شد. به افختار موسي مهماني ميداد واو را كنار خودش مي نشاند. در محافل علمي،موسي را براي سخنراني برمي گزيد وبه هر ترتيب،نام موسي را سر زبان ها مي اندخت. او صريحا مي گفت:"تنها كسي مي تواند شيعيان لبنان را نجات بدهد آقا موسي صدر است."           

 موسي پس ازسفركوتاه به ايران بازگشت و براي ادامه تحصيل، دوباره در حريم حرم حضرت معصومه (ع) در قم براي خود مسكن گزيد.

   پيمان زندگي: او در همين سال 1334هجري شمسي به فكرتشكيل خانوده افتاد تا با انتخاب همسري همراه و شايسته،به زندگي سرتاسر تلاش خود جلوه ديگري بخشد،و بالاخره در سن 28 سالگي به اين آرزويش تحقق بخشيد و با دختري از خانواده اي اصيل و مذهبي (نوه مرحوم آيت الله العظمي حاج ميرزا حسين حاج ميرزا خليل) پيوند زنا شويي و تعهد و تقوا بست كه حاصل اين وصلت مبارك در سالهاي بعد علاوه بر موفقيت هاي بارزز معنوي، سياسي و اجتماعي، دو دختر و دو پسر به نام هاي صدر الدين، حميد،حوار و مليحه شد.وي پس از حدود يك سال اقامت در قم در حالي كه صاحب يك فرزند پسر به نام صدر الدين شده بود همراه خانواده اي خود عازم كشور عراق گرديد وضمن شركت در دروس حوزه علميه نجف به تدريس فقه،اصول و فلسفه ادامه داد.

   نامه اي اززعيم حوزه:درخشش حيات بخش سيدموسي صدردرابعاد گوناگون علمي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي،او را بيان گوهري گرانبها در چشم ها نشانده بود.                                             

  اين تنها عالم بزركوار سيد عبدالحسين شرف الدين نبود كه شيفته عظمت وجودي او گشته بود.شخصيت جامع و كامل سيد موسي صدر بسياي از مراكز علمي و دانشگاهي آن روز در ايران را نيز تحت تاثير فراوان خود قرار داده بود. در همين روزهافعاليت هاي تبليغي و ارشادي در خارج از كشور توسط مرجع دور انديش آيت الله بروجردي (ره)جان تازهاي مي گرفت.بدين منظور فهرستي از شخصيت هاي برجسته و جامع حوزه ،براي عهده دار شدن اين مسوليت خطير تنظيم گرديد كه در آن ميان نام سيد موسي صدر نيز به چشم مي خورد. پس از آن نامه اي از طرف زعيم عاليقدر حوزه خطاب به سيد موسي صدر نگارش يافت وبه نجف ارسال شد. بدين مضمون كه سيد موسي نماينده تام الاختيار مرجع جهان تشيع در كشور ايتاليا باشد و امور مذهبي، اجتماعي مسلمانان آن جا را به دست با كفايت خود اداره كند. اما زماني كه به دست وي رسيدبنا به دلايلي جواب مثبت بدان نداد و از اين جهت از ساخت مقدس آن رهبر بزرگ طلب عفوو اغماض نمود. كه قابل تذكر است در اين امر آيت الله سيد محمد علي موحد ابطحي اصفهاني كه يكي از اساتيد بزرگ حوزه علميه قم به دلايل مختلف سير موسي صدر را از رفتن منصرف كردند.

  غروب آقتاب : دو سال از مسافرت سيد موسي به لبنان مي گذشت كه زمستان سال 1336 هجري شمسي از راه رسيد. سالي كه لبنان را به عزا نشاند و مردمش را بي پدر كرد. پير خرد و مجاهد خستگي ناپذير،"سيد عبد الحسين شرف الذين" در 8 جمادي الثاني 1377 هجري قمري برابر 10/10/1336 به جهان ابدي شتافت و امت مظلومش را به عزا نشاند. موسي در صف هاي مياني تشييع جنازه بود. پسران شرف الدين به هر بهانه به او چشم مي دوختند و او از نظر داشتند. بعد از مراسم ، موسي را در گوشه اي خلوت پيدا كردند وگفتند:" خدا پدر را بيامرزد بعد از ايشان مردم لبنان بي پدر شدهاند. حال كسي را مي خواهند كه كارهايشان سرومان بدهد. ...".

  اما سيد موسي  برسر دو راهي انتخابي و مسئوليت آفرين قرار گرفته بود. گرچه در آن زمان وي از جو موجود در حوزه نجف دل خوشي نداشت وبه احتمال قوي در آينده اي نه چندان دور آنجا را به سوي كشور ايران ترك مي گفت،اما در اين مورد بخصوص (اقامتدر لبنان) نيز چيزي نمي توانست بگويد. هنوز فكري اساسي و قطعي به ذهنش نرسيده بود كه آيا وظيفه اي او ايران و ادامه اي كارهاي تحقيقاتي ، مطبوعاتي وتبليغي است؟ يا ماندن در لبنان و رهبري ملت آن جا را به دست گرفتن؟

  خروج از نجف : او كه در برخي محافل حوزه اي علميه نجف،كاستي ها ونارسايي هاي اساسي را مشاهده كرد و سر چشمه اي همهاي آنها را در تحجر و مقدس مابي يافت،شروع به خشكانيدن ريشه اي اين عقب ماندگي و كج فهمي نمود ودر اين راه همت والايي از خود نشان داد.

  اما هر چند كه در اين مبارزه اي سخت پيروزي چنداني به دست نياورد،ولي در برابر وجدان بيدار تاريخ به وظيفه اي حياتي خويش به خوبي عمل نمود. او پس از شكست ظاهري،به شدت از جو حاكم بر حوزه اي نجف آزرده خاطر و گله مند گرديد و ماندن در آن جا رار براي خود مصلحت نديد و تصميم به كوچ از شهر اولين مظلوم عالم ،امام علي(ع) گرفت.

  انتشر اولين مجاه حوزه: سيد موسي در اوايل زوستان سال 1337 هجري شمسي، دوباره به ايران و حوزه علميه قم باز مي گردد. ولي هيچ وقت از تلاش و مبازره و ايفاي نقش حياتي خودشانه خالي نمي كند. او سالها پيش با دوستان و همكفران خود در حوزه علميه اي قم ، در مورد راه اندازي يك مجله اي حوزوي ، گفتگوهايي داشت و به آنها قول همكاري وهمگامي داده بود.آنان به اين نتيجه رسيده بودندكه براي ارتباط بيشتر با مردم و هدايت قشر جوان و تحصيلكرده(كه هر روز با ترفند هاي نووپيچيده، مورد هجوم فرهنگ غرب و شرق هستند)ميبايست دست به ابتكاري نوين زد. بعد از مدتي كوتاهي شنيدند كه چند نفر تاجر تبريزي به يكي از مراجع قول دادهاند كه اگر حوزه ،مجاه آبرومندي منتشر كند حاضرند هزينه اش را بپردازند. همين بهانه ي خوبي شد براي موسي و همفكرانش كه آروزي ديرين خود را عملي سازند، با لاخره با توكل به خدا وپيشتيباني مرجع آگاه زمان آيت الله العظمي بروجردي( رضوان الله عليه) در آذر ماه 1337 هجري شمسي اولين شماره نخستين مجله حوزوي در قم به نام (درس هايي از مكتب اسلام) منتشر گرديد.

 ويكي ديگر از كارهاي مهم ايشان قبل از رفتن به لبنان به شرح زيرمي باشد:

  در آن زمان  خانواده هاي متدين به فرزندانشان اجازه درس خواندن نمي دادند. ميگفتند"در مدارس دولتي به جاي درس به بچه ها فسق و فجور ياد ميدهند." بعضي ها هم فقط تا پايان دبستان اجازه مي دادندو اقيليتي هم وارد حوزه علميه مي شدند. موسي ميگفت:" با مبارزه ي منفي و درس نخواندن كارها پيش نمي رود" يك مدرسه ملي راه انداخت. در "دبيرستان ملي صدر "دانش آموزان علاوه بر درس هاي معمول آن روز با مسائل ديني هم آشنا مي شدند و در محيط مذهبي تربيت مي يافتند. بعضي ها البته موافق كارهايي از اين دست نبودند. مي گفتند": آخوند و مدير مدرسه شدن؟! آخوند بايد برود كار آخوندي بكند."

  در اين جا لازم است كه از يكي ديگر از شخصيت هاي بزرگ و پيشتاز نهضت "مداس ملي"، شهيد بزرگوار

دكتر بهشتي نيز نامي به ميان آورده شود. اين روحاني مبارز وشيفته اي خدمت نيز در آن زمان مديريت دبيرستان "دين ودانش " قم را به عهده داشت كه نقش موثري در ايجاد و رشد اين نهضت ايفا مي نمود.

 

    فصل سوم:

  بازديديك ماهه: سيد موسي صدر پس از زيرت "عتبات عاليات" در آبان سال 1338 هجري شمسي مطابق با جمادي الاول 1379 هجري قمري نخست براي يك بازديد سي روزه وارد كشور لبنان شد. ولي پس از بررسي اوضاع آشفته آن كشور و مشاهده اي نا بساماني هاي شيعيان و مسلمانان جنوب، به شدت احساس وظيفه نمودو بر خلاف ميل باطني خود تصميم به اقامت در لبنان گرفت . با توجه به زمينه هاي مساعدي كه در وي ديده مشد، بر همگاني روشن بود كه اگر او در حوزه هاي علميه ادامه فعليت بدهد آينده اي روشن در انتظارش خواهد بود و به يقين از مراجع و صاحب نظران بزرگ جهان تشيع خواهد شد. اما عمق فاجعه در كشور لبنان به قدري او را ناراحت كرد و روح تعهدش را بر انگيخت كه همه آن آروزها را فداي اين موضوع مهم كرد و براي احياي دوباره اي جامعه اي لبنان ( اعم از شيعي، سني ومسيحي)،سنكيني اين مسئوليت تاريخي را به دوش گرفت.

  لبنان آن روز: لبنان كشور 72 ملت بود. كشورهاي مختلف حساب خود را با هم همديگر در لبنان تسويه مي كردند. هر دولتي در لبنان  براي خودش گروهي داشت كه بر ضد دولت ديگر مبارزه مي كرد .گروههاي تجزيه طلب هم شبانه روز تلاش مي كردند تا لبنان را تقسيم كنند و هر كدام صاحب لبنان مستقلي بشوند. اين جنگ ها رزمنده لازم داشت و رزمندگانش شيعيان فقير لبناني بودند. احزاب مختلف به شيعيان پول و اسلحه ميدادند و آن ها را براي اهداف خودشان اجير مي كردند. اكثر اعضاي حزب قومي سوريه شيعه،95% نيروهاي حزب كمونيست لبنان هم شيعيه بودند!

  شيعيان لبنان محرومترين اقشار جامعه به شمار مي رفتند.رفتگرها،گداها،دزدهاو واكسن زن هاي كنر خيابان از شيعيان بودند. آن بخاطر فقر، كودكونشان را به كليساها مي سپردند وبا اين كار بر تعداد مسيحي ها مي افزودند. كشيشي مسيحي مي گفت" من شيعياني را مي شناسم كه مردهايشان را به روش مسيحي ها دفن مي كنند."ميگفت:"البته من خودم هم قبلا شيعه بودم!"به نام يكي از خانه هاي مسيحيان"بيت حسيني" بود. وقتي كسي با تعجب مي پرسيد كه چرا اسم خانه مسحيان"حسني"است؟ جواب مي دادند"آن ها بيش تر شيعه بودند و اخيرا مسيحي شدهاند. اسم خامه شان همن طور "حسينس"مانده است!"

  "بيروت"به "عروس شهرها "و "سوئيس خاورميانه" معروف بود. عشرت كده هايش شهرت جهاني داشت و،زن زيبايي سال از آن جا انتخاب مي شد. بيش تر رو پسي هاي آن جا دختران شيعه بودند. در لبنان كسي ادعاي شيعه بودن نمي كرد و خيلي ها از اين كه منسوب به شيعه اند از خود بيزار بودند.

  سيد موسي صدر در سال 1338 هجري شمسي وارد لبنان شد . با بررسي هاي كه پيش تر كرده بود مي دانست كه در لبنان همه ي آتش ها از گور"فقر " برمي خيزد. او گفت"ماموريت مذهبي من بالا بردن سطح زندگي مردم ابنان به طور عموم و به خصوص با لا بردن سطح فر هنگي مسلمانا ن است." من البته معتقدم كه با سطح زندگي فعلي نمي توان سطح فكري را هم با لا برد. عنوان مقا لاتش را در مجله مكتب اسلام به خاطر آورد."كار= سرمايه= ابزار توليد" با خودش گفت: محتواي آن مقا لات بايد در زندگي مردم پياده شود." امام موسي صدر از همان بدو ورود فعليتهاي خود را در سه حوزه موازي سازماندهي نمود كه عبارت انداز:  1) با زسازي هويت؛انسجام و عزت تاريخي طايفه شيعه لبنان  2)پر چمداري حركت گفتگوي اديان و تقريب مذاهب در لبنان  3)تكوين جامعه مقاوم و مقاومت لبناني در برابر تجاوزات اسرئيل .كه به شرح مختصري از آن ها مي پردازيم:

  1)مدرسه صعنتي جبل عامل : اولين موسسه اي كه وي در شهر صور بنيان نهاد "مدرسه صنعتي جبل عامل "بود.

  محصلان آنجا كه بيشتر ،نوجوانان يتيم لبناني بودنددر دوره هاي چهار ساله با مشاغل فني مثل " نجاري،آهنگري،جوشكاري،برق و الكترونيك و تر شكاري"آشنا مي شدند.آن ها ضمنا در كلاس هاي مذهبي شركت كردند ودورهاي جنگ چريكي را هم مي گذراندند. امام مديريت مدرسه را به مردي گمنام سپرد. فارغ التحصيل فيزيك از آمريكا كه در مسائل مختلف سر رشته داشت. در نبردهاي چريكي حريف نداشت. نقاشي مي كرد، خط مي نوشت،شعر مي سرود وخيلي هي ديكر .دكتر "مصطفي چمران" وقتي از آمريكا به لبنان آمد شيفته ي آقا موسي شد و در لبنان ماند. حضور چمران در كنار امام موسي، سوئ ظن ساوك ايزان بر انگيخت. مخبرهاي ساواك در پيام هايشان به ايران نوشتند" يك نفر دكتر ايراني از ياران ‌‌‌‌(امام ) خميني، بنام مصطفي چمران‌ از آمريكا به لبنان آمده و با(امام) موسي صدر همكاري دارد."چمران ،همسر و فرزندانش رااز آمريكا به لبنان آورده بود و شب و روز فعاليت مي كرد بعد از مدتي ، تراكم و سختي كار او به جدي رسيد كه همسرش او را رها كرد و به آمريكا بر گشت.
  چمران، استيد مدرسه فني جبل عامل را از ميان استادهاي اروپايي بر مي گزيد. اساتيد بايد در برابر چشم دانش آموزان مدرسه،امتحان مي دادند و در صورت قبولي ، استخدام مي شدند. بعضي ها با چندين مدرك دانشگاهي مي آمدند و مردود مي شدند وباز مي گشتند. كار آموزان اين مدرسه از استادان اروپايي ماهرتر بودند. دانش آموزان مدرسه براي كسب در آمد، در و پنجره مي ساختند. خيلي ها هم پيچ مي تراشيدند. دانشجويان فني در طول تحصيلاتشان در دانشگاه يك يه دو پيچ تراش مي دادند ولي هر نوجوان 13-12 ساله ي اين مدرسه 100 الي 200پيچ تراش مي داد! بعضي از بچه ها چشم بسته هم پيچ مي تراشيدند!

  فعاليت هاي گسترده اين مدرسه موجب شد كه بعدها نيروهاي چپ و راست افراطي لبنان و ني روهاي اسرايئلي بارها به اين مدرسه حمله بردند ودهها دانش آموز و استاد را به قتل رساندند.

 2)تاسيس جمعيت بر و احسان :شغل بسياري از اهلي لبنان "گدايي" بود. كاري پر سود و كم زحمت . كسي تن به كا ماي سخت نمي داد، گاهي گداها از همديگر گدايي مي كردند! امام موسي صدر در چنين شرايطي در زمستان 1339 هجري شمسي و پس از تجديد سازمان جمعيت خيريه اي كه نخست به همت والاي مرحوم آيت الله شرف الدين بنيان نهاده شد توانست با اعضاي اين جمعيت (مردم )كه در ماه حدود يك ليره اي لبناني (25 ريال) كمك مي كردند، بودجه اي كوچكي در حدود چهل هزار ليره معادل يكصد هزار تومان جمع آوري كند كه توانست در همان سال نخست تاسيس آن بيش از 120 نفر متكدي از كوچه و بازار جمع كند و علاوه بركمك هاي مالي، براي هر كدام شغل آبرومندي ايجاد نمود.

  به طوري كه امام موسي صدر گفت" همين چند روز قبل يكي از شخصيت هاي مسيحي نزد من آمد و يك سوم سود كار خانه هاي يخ سازي اش را وقف اين جمعيت كرد . دو پزشك مسيحي هم مريض هاي اين جمعيت را رايگان معالجه مي كنند."

  ازديگر اقدامات اساسي امام موسي صدر در حل مشكلات لبنان مي توان داستان برهنگي زن لبناني را نام برد.

  اين موضوع درد آور از همه چيز بيشتر امام موسي صدر را ناراحت كرده و عذابش مي داد و بدين منظور هم ، وي وقت زيادي براي اين امر مهم گذاشت، كه اثر يك سال تحقيق عامل اصلي اين بي بند وباري رادر بي سوادي،تهي مغزي و دور بودن (اين قبيل) زنان از تعليم اخلاقي و ديني يافت وفهميد كه نخست بايد سطح فكري و تربيتي آنان از جهت ديني و اخلاقي تقويت بشود. ولي دو مانع بزرگ در پيش بود كه عبارت بودند از :

1-   زنان لبنان  برخلاف زنان ايران در مسجد و مجالس عزاداري به هيچ وجه شركت نمي كردند.

2-   چون شخصيت زنان به طور معمول با زيبايي،تظاهر به تجمل و مد آميخته بود،بدين جهت امكان نداشت به طور مستقيم به پوشش اسلامي و حجاب دعوت بشوند زيرا باعث ميشد كه آنها از روحاني و دعوت ديني فاصله بگيرند.

  در نتيجه برحسب اين مطالعات امام موسي صدر آنها را به طور غير مستقيم دعوت كرد، بدين صورت كه نخست جمعيت"بر و احسان" اعلام كرد كه براي عضويت زنان هم در اين جمعيت مانعي نيست و آنان مي توانند در فعاليت هاي جمعيت حضور فعال داشته باشند و به علت روح مردم دوستي و زيادي عاطفه :فعاليت زنان در امور خيريه بالا گرفت تا آن جا كه برنده اي جايزه فعال ترين عضو در سال 1339 هجري شمسي يكي از همان خانم ها گرديد.

  همچنين 4 مركز ديگر كه با همت والاي ايشان براي بانوان داير شد به شرح زير است:

  3) تاسيس خانه دختران: در اين مكان به دختران بي سرپرست و فقير ، خياطي و هنرهاي دستي ديگر آموزش مي دادند. آنها پس از اتمام دوره اي تحصيل در اين مد ره اي به آغوش خانواده هايشضان بر مي گشتند.

  4) آموزشگاه پرستاري: در اين آموزشگاه دختراني كه مدرك ديپلم گرفته بودند، پذيرفته مي شدند و زير نظر استادان به تجربه، آموزش پرستاري مي ديدندوپس از فارغ التحصيل شدن به مركز بهداشتي، درماني و بيمارستان ها اعزام مي شدند.

  5)مركز پزشكي :اين مركز به نام "مدينه الطب" شهرت يافته، و در بيساري از قرائ و قصبه هاي جنوب لبنان كه سال ها مردمش از همه چيز محرم مانده بودند، در مانگاه و مركز بهداشتي داير نموده است. پس راه اندازي اين مركز درماني بزرگ، آموزشگاه پرستاري را نيز زير نظر گرفت.

 6) موسسه قالي بافي : امام موسي صدر براي تاسيس اين مركز يكي از اساتيد قالي باف كاشان را به لبنان دعوت كرد. "سيد جعفر" و همسرش به پسران و دختران لبنان قالي بافي ياد ميد دادند. اين كار پس از مدت كوتاهي رونق بسياري يافت بطوري كه در آمد قالي باف ها از نجار لبناني هم پيشي گرفت.

  شايان ذكر است كه خواهر يشان (خواهر امام موسي صدر )در خصوص كارهاي مر بوط به زنان لبناني : نقش تعيين كننده اي داشته اند. ايشان هم اكنون نيز در راستاي ادامه فعاليت هاي برادرشان، مديريت برخي از اين موسسات را به عهده دارند. يكي ديگر از حركت هاي ما ندگار سيد موسي صدر راه اندازي مركز فعالي به نام (معهد الد راسات الاسلاميه) يا ( مركز بررسي هاي اسلامي)،كار اين مركز اسلامي تر بيت طلاب علو ديني هست كه شهيد بزرگوار سيد عباس موسوي دبير كل حزب الله تنها نمونه از پرورش يافتگان اين حوزه علميه است. علاوه بر لبنان ، عده اي زيادي از كشور هاي آفريقاي ،افغانستان، اندونزيو چين ، تايلند،ژاپن و ... در آنجا درس طلبگي مي خوانند.

 ر البته موسسات و مراكز مختلفي كه به همت و رهبري سيد موسي صدر ساخته شد،به نامرا نمي توان در همين هفت مورد خلاصه كرد، چنان كه موسسات مهم ديگرهاي "دارالايتام"،سازمان زنان"كلاس هاي مبارزه به بي سوادي "،"كودكسان"،"خانه معلولينو در ماندگان"،مدرسه  اي نمونه اي دختران"ة"باشگاه مرزشي جوانان"و"مركزعلمي تحقيقيلبنان"نيز در نتيجه اي تلاش ها و جان فشاني هاي او به ثمر رسيد.

 

    فصل چهارم:

  تدبير تاريخي:"رجع الينا شرف الدين شا با"؛"شرف الدين از دينا نرفته است بلكه با نيروي شاداب تر و با روح جوان تري به سوي ما باز گشته است." اين را مردم به همديگر مي كفتند.

  سيد موسي صدر با تلاش پيگير خود در مدت كوتاهي مي توانست زمينه هاي تقوا و تعهد را درميان جوانان جنوب لبنان به وجود آورد. كمكم زمينه براي حركت هاي حياتي آماده مي شد، او هيچ وقت به كارهي انجام گرفته هر چند موثر و مفيد قانع نبود و همه اي آنها را حركت هايي مقطعي مي پندانشتكه تنها لبنان بيمار را براي يك عمل جراحي بزرگ آماده مي كرد.

  مردم شيعه اي لبنان كه اكثر يت جمعيت آن كشور را تشكيل مي دادند،احتياج به يك مركز سازماندهي قانوني براي خود داشتند تا از حقوق طبيعي و شخصيت انساني آنان به خوبي حراست نمايد. در آن زمان همه اي پانذژزده طايفه موجود در لبنان گر چه در اقليت بودند ولي براي خود مر كزيت و دستگاه رهبري داشتند و بدين وسيله از حقوق خويش دفاع مي كردند. در اين ميان تنها شيعيان فاقد تشكيلات و مركزيتي قانوني بودندواين باعث شده بود حتي از حقوق بسيار ناچيزي كه بر اساس قانون طايفگي به آنان تعلق مي گرفت محرم بمانند و حقشان پا يمال بشود . سيد موسي صدر براي گرفتن حقوق قانوني شيعيان رهسپار بيروت شد و مبارزه اي وسيعي را در اين خصوص آغاز نمود.

   سيد موسي صدر در حركت اول، موضوع را به صورت جدي در بين شخصيت هاي بزرگ سياسي محلي و مذهبي شيعه و غير شيعه يبنان در ميان گذاشت و هدف تشكيل اين مركز را 1)علل فرعي : عقب ماندگي مسلمانان 2)علل اصلي و منشا عقب ماندگي مسلمانان"عدم تشكيلات منسجم و عدم تشكيل حكومت مقتدر قلمداد نمود.

  و در حركت دوم، موضوع را در سطح جهاني مطرح كرد، امام موسي صدر در روز دوشنبه 27 ربيع الثاني 1386 هجري قمري طي يك مصاحبه مطبوعاتي بزرگ در شهر بيروت به مشكلات و گرفتاري هاي شيعيان در آن كشور اشاره كرد و به شكل علمي و تحقيقي و بر اساس آمار مرحومين و مظلوميت آنان در معرض افكار جهاني قرار دادو برضروت تشكيل يك مجلس شيعي در لبنان تاكيد فراوان نمود.

 در فاصله اي كه طرح مجلس اعلاي شيعيان در پارلمان لبنان تصويب ميشد گروههاي مختلفي، بارها در صدد ترور امام موسي صدر برآمدند ولي همه ي آنه نا كام  ماند. امام روزي گفت"من يكه و تنها بدون هيچ محافظي به صيدا آمده ام تا اگر كسي بخواهد و قدرت داشته باشد مرا ترور كند!به چندي بعد امام اوضاع بقدري خطرناك شد كه امام در نامه اي به دوستي نوشت : در باه ي حفظ جان من البته شب ها هر جا باشم كشيك از طرف شهرباني هست. دو نفر كارآگاه هم همه جا مراقب اوضاع هستند. سه نفر مسلح هميشه همراه من مي باشند. راننده و آشپزوحتي خود من مسلح هستيم ، در ماشين هم يك يا دو مسلسل موجود است."

  طرح مجلس اعلاي اسلامي شيعيان در سال 1346 هجري شمسي در پالماران تصويب شد و رئيس جمهور لبنان آن را تاييد كرد اين مجلس يك هئيت ديني 9 نفر و يك هئيت اجرايي12نفره داشت. مجلس پس از طي مراحل قانوني در سال 1348 هجري شمسي رسما اقتتاح شد و امام موسي با اكثريت آرائ براي شش سال بعنوان رئيس مجلس برگزيده شد. بعدها رياست امام تا سن65 سالگي تمديد گرديد.

  اولين حكومت فقيه:آن ايام تشكيل مجلسي اعلي شيعه در واقع به منزله اي يك شايد براي نجستين بار در طول تاريج شيعه به دست پر توان يك فقه زمان شناس و جامع شرايط در لبنان پايه گذاري مي شد. يكي از امتيازات مهم حكومت فوق اين بود كه گرچه دزر ظاهر به عنوان مجلسي اعلي شيعيان مطرح بود و اختصاص به طاوئفه شيعه داشت اما در واقع بنيان گذار و دست انداركاران آن براي تمام لبنان تلاش مي كردند وبه اندازه تمام دستگاه هاي دولتي اعم از رياست جمهوري ، نخست وزيري و مجلس لبنان كارآيي مفيد از خودشان دادند و بيشتر از رئيس جمهور ، نخست وزير و نمايندگان مجلس در عمران و آباداني كشور كوشيدند. از همه مهمتر يك نوع همزيستي كم نظير و تاريخي در ميان مسلمانان و مسيحيان در زير سايه اي اين حكومت به وجود آمد كه در نوبه اي خود قابل توجه و تامل است .

  آيت الله هاشمي رفسنجاني در بخشي از خاطرات دور انقلاب به اين امر مهم اشاره كرده و چنين مي نويسد : "... لبنان براي مه آن روزها بيشتر از اين جهت جالب و پر جا ذبه بود كه در آنجا يك روحاني شيعه و ايراني يك تشكيلات رسمي به نام "مجلس اعلي "داشت كه يك نوع حكومت بود . چنين چيزي در آن روزها در جاي ديگري از دنيا نداشتيم. ... "

  اعلان خط مشي كلي: در روز انتخاب سيد موسي صدر به اياست اعلائ وي طي يك سخنراني پر شور (در حالي كه شخصيت هاي بزرگ علمي، سياسي ومذهبي كشور از جمله رئيس جمهور لبنان در آنجا حضور داشتند و براي گفتن تبريك به مجلس اعلا آمده بو دند) برنامه و خطوط كلي حركت خويش را جامع و پر محتوا ارائه داد. علاوه برآن سيد موسي صدر در ادامه اي سخنراني خود مسائل مهمديگري را در جهت رفع مشكلات عمومي لبنان بيان داشت، از جمله در ضمن سخنان خود خطاب به آقاي شارل جمهور وقت آن كشور از زروي خواست تا همه لبنلن به صورت يك حوزه اي انتخابي واحد ذر آيد و مردم مستقيما در سر نوشت خود دخالت داشته باشند و براي تصدي مسئو ليتهاي مهم كشور ، شخصيت هاي مورد علاقه خود را انتخاب كنند. آقاي شارل حلو گرچه شخصا نسبت به سيد موسي صدر علاقه و اردات ويژه داشت، اما چون به عنوان يك مسيحي فرانكوفون مطرح بود و داراي گرايش هاي فرانسوي بود هرگز نمي توانست به اين خواسته جواب مثبت بدهد، لذا در جواب وي تنها لبخندي زد و گفت: گويا شما در نظر داريد از همين حالا حكومت لبنان را در دست بگيريد. البته گفته اي آقاي شارل حلو هم كاملا درت بود و اگر چنين اتفاقي مي افتاد به يقين سيد موسي صدر با توجه به محبوبيتي كه در ميان اقشار مختلف داشت تنها شخصيت منتخب مردم مي شد.

  غصه جنوب لبنان : در لبنان ، همه اي جنوب كشور را( كه با فلسطين اشغالي هم مرز است) روستاهاي شيعه نشين پر كرده است . در ميان منطقه سه اردوگاه فلسطيني هم وجود دارد و مبارزان ساكن اين ارودگاه ها براي حمله به اسرائيل بايد از ميان روستا ها عبوركنند. از طرف ديگر اسرائيل هم براي اينكه راه هاي ورودي و خروجي را براي مجاهدان مسدودكند روستا هاي شيعه نشين را شديدا بمباران مي كرد و مردم در زير حملات سنگين هوايي و زميني رژيم اشغالگر، دسته دسته به شهادت مي رسدند.

  اگر يك فلسطيني در اين بمباران ها به شهادت مي رسيد سازمان "مقاومت فلسطيني " به تنها به خانواده اي او رسيدگي مي كرد و حقوق ماهانه براي شان تعيين مي نمود و مي گفت :مه فقط در مقبل افراد فلسطيني مسئول هستيم و شيعيان ، لبناني هستند و بايد دولت لبنان مسئوليت تامين زندگي آنها را بر عهده بگيرد. از سوي ديگر هم دولت لبانا ميگفت: اينها به خاطر فلسطيني ها كشته مي شوند. بنابراين بايد"مقومت فلسطيني"به خانواده اي آنها رسيدگي بكند. امام موسي صدر به خوبي مي دانست كه اسرائيل در صدد پياده كردن هدف شوم خود (كشور گشايي) است و مي خواهد همانند فلسطين با آواره كردن مردم و خالي كردن منطقه از آنان،جنوب لبنان را نيز به سر نوشت فلسطين دچار نمايد. بدين جهت وي در تلاش يود تا هر طور شده خاه هاي ويران شده اي جنوب را باساري و مردم را به كا شانه اي خود برگرداند تا منطقه خالي از سكنه نباشد. تهديد ها و اخطارهاي پيدر پي سيد موسي صدر ،دولت لبنان را وادار به بستن قرار دادي قانوني براي سروسامان دادن به اوضاع جنوب كرد. اما دولت پس از چندي از انجام علمي آن سر باز زد . در نتيجه سيد موسي صدر به مبارزه اي همه جانبه عليه دولت دست زد؛ او ابتدا مردم را به اعتصاب عمومي دعوت كرد، به طوري كه با يك اشاره اي وي فرودگاه بزرگ بيروت به تصرف آنان در آمد و تمتم باندهاي آن پر از جمعيت شد كه هيچ هواپيمايي جرات پرواز و فرود به خود نمي داد.همه اي اقشار و گروه هاي مردمي و اسلامي؛ "رانندگان وسائط نقليه عمومي"،"كارمندان دولت "،" بنادر"،" دانشگاه ها "،" مدارس"،"بانك ها" در اين اعتصاب شركت داشتند. بنا به اعتراف مطبوعات، اين اعتصاب از نوزده سال پيش از آن بي سا بقه تر ين آعتصابر در اين كشور به شمار مي رفت. روز سه شنبه 20ربيع الاول 1390 هجري قمري سيد موسي صدر با بيان اين كه كا سه اي صبرش لبريز شده است،در ضمن سخنان پر شوري اعلام كرد كه سه شنبهآينده نيز راهپيماييگسترده اي انجام خواهد گرفت و تهديد كرد كه اگر به خواسته هاي قانوني وي تربيت اثر نشود، اين مبارزات تا رسيدن به پيروزي نهايي ادامه خواهد يافت و كليه اي راه هاي ارتباطي لبنان به خارج ، توسط مردم از هوا و دريا و زمين بسته خواهد شد.

  بر اثر فشار افكار عمومي و از كار افتادن فعاليت هاي مراكز دولتي و اقتصادي ،بالاخره هيات حاكمه اي لبنان در برابر خواسته هاي

سيد موسي صدر ، سر تسليم فروده آورد و براي دفاع از حقوق مردم منطقه اي جنوب ، مركزي به نام " مجلس جنوب لبنان" تشكيل گرديد كه با بودجه اي سا لانه اي سي ميليون ليره براي كمك به آسيب ديدگان و تاسيس مراكز فرهنگي ، بهداشتي و ساير برنامه هاي عمراني،شروع به كار كرد. با همه اي حيف و ميل هايي كه توسط مسئول اين مجلس (اسعدكامل) رئيس پا رلمان لبنان و دست نشاندگان او مي شد.باز عمليات عمراني بي سابقه اي در جنوب صورت گرفت. بيش از هفتاد مدرسه ساخته شد، چهار بيمارستان بزرگ تاسيس گرديد، حدود يك صد درمانگاه سيار شروع به  كاركرد و طرح هايي ازقبيل آبياري ،زراعت،راه سازيو ... كه در بهبود نسبي وضع مردم جنوب نقش موثر داشت،صورت تحقيق پذيرفت. به علاوه خسارت هر خانه اي كه توسط اسرائيل بمباران مي شد به خوبي جبران مي گشت و در مقابل شهادت هر شهيد ده هزار ليره به خانواده اي او تعليق مي گرفت.

  در اين جا به طور مختصر امتيازات و مبارزاتي كه امامموسي صدر بعد از تشكيل مجلسي اعلاء شيعيان انجام داده اند شرح مي دهيم:

-او در سال 1392 هجري قمري ، در خواست بيست ماده اي را به دولت لبنان تقديم كرد، امام موسي صدر با اين حركت خود در واقع به جنگ نظام طايفگي قد علم كرده بود تا براي هميشه به روند سياست هاي غير عالانه در كشور كه در حدود 50 سال ادامه داشت ، پايان دهد و از فاصله طبقاتي حاكم بر جامعه كه در نتيجه همان نظام طايفگي به وجود آمده بود،جلوگيري كند و در نهايت عدالت اجتماعي را در آن كشور جايگيزين آن نظام سياه نمايد.

  ولي روشن بود دولت لبنان به آساني تسليم اين خواسته هاي بنيادي نخواهد شد. در سال 1393 هجري قمري . مبارزات و در خواست هاي شيعيان به اوج خود رسيد و تمام مطالب مطبوعات و جريانات سياسي را تحت الشعاع خود قرار داد. امام موسي صدر به عنوان آخرين فرصت ،به دولت هشدار داد و از نمايندگان و وزراي شيعه خواست كه در ظرف مدت معيني،اگر جواب مثبتي از طرف دولت نرسد،همه از شغل خود استعفا دهند و اگر باز هم دولت ترتيب اثر نداد،شروع به مبارزه اي منفي كرده،در همين حال ناگهان جنگ رمضان سال 1393 هجري قمري ميان اعراب و اسرائيل در گرفت و از آن جا كه تمام نيروها يك پارچه بايستي متوجه دشمن خارجي مي شدند،شيعيان به طور موقت از خوواسته هاي خود چشم پوش كردند. تا اين كه پس از 6ماه ، در سال 1353هجري شمسي ،هنگامي كه آتش اين جنگ رو به خاموشي گراييد،دوباره مبارزات شيعيان عليه دولت آغاز گرديد.

  اين بار نيز دولت همچنان از پذيرفتن خواسته هاي به حق شيعيان سرباز زد. بيدرنگ امام موسي صدر براي حمايت از محرومان و پا برهنگان ، دوباره مردم را به تظاهرات و راهمپيمايي بر ضد دولت دعوت نمود، اين بار نوبت مردم شهر بعلبك بود . در روز يك شنبه 22 صفر 1394 هجري قمري ،امام موسي صدر از مردم بعلبك براي شركت در تظاهرات عمومي دعوت كرد. جمعيتي حاضر شد برابر با هفتاد پنج هزار نفر در حالي كه آن وقت ارتشي دوازده هزار نيرو داشت . در اين روز تاريخية كه درست دو روز از اريعين حسيني ميگذشت در ميان اراززاحساسات انبوه مردم ،امام موسي صدر خود را به سختي به جايگاه سخنراني رساند و سخنراني پر شكوه خود را آغاز كرد و درآخر متن سوگند نامه اي را كه از قبل تنظيم كرده بود،در آخرين سخنراني قرائت نمود و انبوهجمعيت نيز همصرا با وي آن را تكرار كردند و سوگند ياد نمودند تا آخرين قطره اي خون خود عليه ظلم و امتيازات طايفگي مبارزه كنند و حقوق از دست رفته خويش را به دست آورند.

  سدمداران نظام طايفگي به فكر چاره افتادند. آنها خيلي خوب مي دانستند كه اگر امام موسي صدر به همين روش به مبارزات خود ادامه دهد در مدي بسيار كوتاه ،اداره حكمت كشور را از دست آنان خارج خواهد كرد.

  از همين رو"كامل اسعد"(شيعه خود فروخته و دست نشانده نظام ،و رئيس پارلمان لبنان)به مبارزات علني با امام موسي صدر برخاست و چند تن از عمامه به سرهاي "ساده لوح"،"بازي خورده"و "بي سواد" را نيز به دور خود جمع كرد و طي مصاحبه هايي تلوزيون،چنين وا نمود كرد كه مبارزه بر سر اختلاف ميان امام موسي صدر و علماي شيعه است تا بدين وسيله متوجه مسايل داخلي خودشان كند.

  در اين حال امام موسي صدر با سعه صدر و بلند نظري كامل به هيچ وجه به طور مستقيم به حملات "كامل اسهد"جواب نداد و تنها به طور رسمي اعلام كرد كه بين بزرگان شيعه اختلافي و جود ندارد ومبارزه اي ما فقط با هيات حاكمه،براي تحقيق عدالت اجتماعي براي همه محرومان است. ولي دشمنان به اين آساني دست بردار نبودند وحضور پر شكوه بعلبك با ترفند هاي زيادي كمرنگ نشان مي دادند.

 حضور دشمن شكن صور:

  امام موسي صدر بدون اين كه فرصت را از دست بدهد روز يكشنبه 12 ربيع الثاني 1394 هجري قمري را در شهر صور اعلام راهپيمايي كرد. هز چند روز مانده به وقت موعده،رژيم سعي كرد تا هر طور شده مانع از شركت مردم در اين اجتماع بزرگ و سر نوشت ساز بشود. ارتش لبنان به طور رسمي وارد مهركه شده بود،شايع كرده بودند هر كس در اين اجتماع شركت كند مورد حمله مسلحانه قرار خواهند گرفت وجانش در خطر خواهد بود. آنها هر ماششيني را كه حامل عكس امام موسي صدر بود به مسلسل مي بستند وعده اي زيادي را مجروح كردند. حتي در جاده ها ميخ هاي بزرگ و تيز كاشتند تا تمام خودروهايي كه قصد عبور به سمت صور را دارند پنجره شوند.

 روز موعد فرا رسيد ،ساعت ده و نيم صبح ناگهاني  امام موسي صدر در محله اي "البص" ظاهر شد و اين در حالي بود كه از آبجا تا محل اصلي تجمع حدود يك كليومتر فاصله بود. اين در حالي بود كه مسير حركت امام موسي صدر به محل سجنراني يك ساعت و نيم طول انجاميد . در ساعت دوازده ظهر امام موسي صدر سخنراني خويش را آغاز كرد،در ادامه اي سخنان آتشين خود به مشكلات اقتصادي ،سياسي و اميتي لبنلن به ويژه منطقه اي جنوب آن كشور و شيعيان پرداخت و به گونه استدالالي و كارشناسي نتيجه گرفت كه دولت موظف است به خواسته هاي آنان پاسخ مثبت دهد. درپايا نهم اين اجتماع باشكوه ،همانند شهر بعلبك مردم به امام موسي صدر ،پيمان و فاداري بستند و قسم ياد كردند كه تا آخرين قطره اي خون،در راه تحقيق آرمانهاي وي از هيچ كوششي در يغ نكنند.

  پس از اين پيروزي بزرگ تصميم گرفته شد كه حركت هاي مردمي همچنان تا رسيدن به پيروزي نهايي ادامه يابد.از اين رو مقدمات يك راهپيماني گسترده اي ديگر نيز در شهر بيروت فراهم گرديد و قرار شد اين تظاهرات و راهپيمايي ها هر چه زودتر به اعتصابي سر تاسري ودر صورت به درگيري هاي خياباني تبديل شود تا يكسره به سرنوشت رژيم طايفگي پايان داده شود. ولي از آنجا كه كشور لبنان در سال 1394 هجري قمري آبستن حوادث دردناك ديگري شد،امام موسي صدر از درخواست هاي خود و مبارزه با نظام طايفگي به طور موقت چشم پوشي كرد و به مسايل مهمتر پرداخت. او مدت چند سال اقامت خود در لبنان اقدام به تاسيس سازماني به نام"حركه المحرومين"نمود،تا براي مبارزه اساسي با دشمنان اسلام در منطقه،از نيروهاي كار آمد،با ايمان و جان بركف برخودار باشد.شهيد دكتر چمران از طرف امام موسي صدر مسئوليت سازماندهي اين جنبش را به عهده گرفت .اي نسازمان براي اولين بار طلسم وابستيگي را شكست و با شعارنه شرقي،نه غربي"حركت خود را آغاز كرد و با الهام از معرف ناب اسلامي در كوتاه مدت،كادرهاي با ايمان ،زبده و نمونه اي را تربيتنمد كه هر كدام در ميدن هاي مختلف علمي،صعنتي،نظامي،اخلاقي و .. الگو و سر امد بودند.

  اين سازمان بيشتر تلاش مي كرد تا كمبود هاي فكري،اعتقاديو اخلاقي جوانان را در حد توان بر طرف كرده و آنان را با معرف عميق اسلامي آشنا سازد از اين جهتاز وجود عالمان بزرگ همچون سيد محمد حسين فضل الله،شيخ محمد محمدي شمسي الدين، خود امام موسي صدر و شهيد چمران استفاده مي شد. در واقع مي توان گفت تاسيس حركه المحرين ،دومين مرحله از سري مراحل سازماندهي شيعيان لبنان به شمار ميآيد.

  كه در واقع "حركه المحروين" وظيفه اي سازماندهي توده هاي محروم مردم لبنان را به عهده داشت.

  پس از آن كه سازمان هاي اداراي،تشكيلاتي وعقيدتي با موفقيت كامل راه اندازي شد و با استقبال پر شور مردمي روز به روز پايه هايشان استوار تر گرديد،نوبت به مرحله اي سوم سازماندهي رسيد.

  به خاطر ايجاد امنيت داخلي و خارجي كشور لبنان،تاسيس يك سازمان نظامي قوي ،ضروري به نظر مي رسيد. سازماني كه افرادآن با داشتن آگاهي هاي سياسيةمذهبي و نظامي،با سدار مرزهاي عقيده و نظام باشند.

 سيد موسي صدر در روز 7 محرم 1359 هجري قمري در يك سخنراني پر شور كه به مناسبت قيام سا لار شهيدان  امام حسين (ع)ايراد كرد.، مردم لبنان را اين گونه دعوت به يك سازمان نظامي كرد. نخستين كساني كه عضو اين سازمان شدند،جوانان پر شور مدرسه اي صنعتي جبل عامل بودند كه نجست اين سازمان در هكده "يميونه " در حومه اي بعلبعك اقامت داشت و پس از مدتي با توافق سازمان فتح فلسطين به مركز بزرگ آموزش نظامي آن،يهني محلي به نام "حين البنيه"منتقل گرديد.

  فعاليت هاي اين سازمان هفت ماه به طور مخيفيانه ادامه داشت كه در روز 12/4/1354 در حين آموزش يك "مين ضد تانك"ناگهان در دست يكي از مربيان منجفر شد و 27 نفر از بهترين  اعضاي اين سازمان به شهادت رساند و اين امر موجب شد كه سازمان امل آشكار شود. "امام موسي صدر در يكشنبه 26 جمادي الثاني 1359 هجري قمري در يك كنفراس مطبو عاتي به طور صريح به موجوديت يك سازمان نظامي به نام "امل" اشاره كرد.)

  پس از اين حادثه آموزش افراد اين سازمان به محلي به نام "جنتا" انتقال يافت. اين سازمان علاوه بر آموزش افراد لبناني ،آموزشي جوانان مسلمان كشور هاي ديگر به ويژه دويست نفر جوان ايراني را بر عهده داشت.

-         حمايت از فلسطينان مبارز بعد از سپتامبر سياه سال 1970 ميلاي

-         جلو گيري از پيشروي اسرائيل غاصب در جنوب لبنلن به وسيله مبارزان فلسطيني و نيروهاي مردمي و اسلامي در سال 1393 هجري قمري.

-         به رسميت شناخته شدن ملت فلسطين از طرف 105 كشور جهان در نشست مجمع عمومي سازمان ملل در سال 1394 هجري قمري

-         بر هم زدن توئطه دشمنان در جريان به شهادت رسيدن "معروف سعد"راهپيمايي ماهگيران براي دفاع از حقوق خود در برابر شركت آمرئيكايي بودند (سال 1395 هجري قمري)

-         روز يكشنبه 13 آوريل 1975 ميلادي. يك اتوبوس حامل سر نشينان مسلمان لبناني و فلصطيني،هنگام عبور از جلوي كليساي كتائبي در "عين الرمانه"مورد حمله وحشيانه اي قرار گرفتند. در پي اين حادثه اي حزب چپ دايه اي مهرمان تر از مادر شده بودندو خواهان خواهي اين مردم بودند كه بعد از آن منجر به جنگ و برادري كشي در كشور با اتفاق حادثه هاي كوچك و بزرگ در اين فاجعه غم انگيز در آخر امام موسي صدر توانست بين احزاب مختلف آتش بس ايجاد كند.

-          در پي حوادث دولت "رشيد الطح " قدرت اداره و تامين امنيت كشور را از دست داده بودو خود به خود از صحنه سياستكنر كذاشته شد. با شناخت كاملي امام موسي صدراز نفرت مردم از حزب چپ و راست داشت خواهان آن شد به طور موقت " حكومت ضغيه" به تشكيل شود بدون شركت حزب و گروها تا محيط براي يك حكومت مقتدر و كامل در آينده آماده گردد.اما از آنجايي كه نوكران اسرائيل و آمريكا منافع ارباباشان را درخطر مي ديدند به وجدو آوردن جنگ داخلي افتادن.

 اين بار كشت و كشتار برحسب شناسنامه بود. در قسمت مسلمان نشين مسيحيان را ميكشتند و بر عكس،درمدت كوتاهي در سر تا سر لبنان شعله هاي جنگ مذهبي به صورت بي سابقه اي زبنه كشيد و مسيحيان به احزاب راست مانند(كتائب) و مسلمانان به احزاب چپ روي آورده بودند و امام موسي صدر هم از نيروهاي نظامي شيعي(حركه المحرمين) كمك ميگرفت با اين حال اوضاع بدتر مي

شد.

  امام موسي صدر تصميم گرفت اول به صورت فرهنگي (تبليغي) مردم را آرام و هم را به(وحدت ملي) در مقابل دشمن مشترك دعوت مي كرد . در سخنراني خود شهر بعلبك خطاببه مدم چنين گفت: هيچ اگر در بيروت پسر مرا بكشند اجازه نخواهم داد در بعلبك يك مسيحي بي گناه كشته شود، چرا كه اين دو ارتباطي هيچ با هم ندارند و هر دو به دست دشمنان اين ملت به خاك و خون كشيده مي شوند شايان ذكر است كه شهر بعلبك مركز مهم و بزرگ در درگيريهاي مذهبي بود از اين كلام امام موسي صدر احزاب چپ امام موسي  صدر را طرفران مسيحيان معرفي كرد ، اما دين كلام  حكمت آميز و در مندانه اي او را تاثير زيادي بر روحيه مردم گذاشت و ضمينه را براي انجام اقدامات درگير او اماده كرد .او سپس به خاطر بر قراري آرامش و ختم برادر كشي و پايان دادن به سو استفاده هاي چپ و راست دست به اقداي جديدي زد و در روز جمعه 17 جمادي الثاني سال 1395هجري قمري در مسجد عامليه اي بيروت شروع به اعتصاب غذاي نا محدود نمود و در ضمن يكي بيانيه تاريخي خواصته هاي خود را در چند بند به شرح زير اعلام داشت.

1-   ختم خونريزي و قبول آتش بس از طرف همه اي نيروها

2-   قبول "حكومت صغير" بدون شركت احزاب چپ و راست

3-   ايجاد يك كميته اي تحقيق براي بررسي جنايا ت مجرومين و كيفر آنها

4-   ايجاد يك كميته اي تحقيق براي بررسي خسارات وارده به مردم و جبران آنها.

5-    تشكيل يك كميته اي ديگر براي بررسي در خواست هاي محرومين. او تهديد كرد تا تحقق يك موارد فوق به اعتصاب غذايي خود  ادامه خواهد داد.                                                                       

   به طوري كه تا روز سوم ،گروههاي زيادي از مردم ( در روز اول )، مسيحيان گروه "داشناك دامني" ،روحانيون مسيحي در كليساها ( در روز دوم) و زيادي از شخصيت هاي بزرگ مسيحي با حضور در مسجد "عامليه" و همچنين بزركان لبناني ، سيا ستمداران، روحانيون،"مفتي حسن خالد به رهبر اهل سنت ، "ياسر عرفات"و چندتن از شخصيت هاي فلسطيني و حتي "خدام"وزير امور خارجه سوريه موافقت و پشتباني خود رااز امام موسي صدر و تشكيل حكومت صغير اعلام كردند.

   ودر سوي ديگر اين اعتصاب غذاي همگاي ، احزاب چپ و راست به طريقي مي خواستند مانع سخنراني هاي امام موسي صدر شوند و به طرق مختلف اين اعتصاب غذا را نا حق جلوه دهند.

  در نهايت ، خلوص صداقت ، ايمان و شهامت او اثر حياي خود را بخشيد و نيروهاي مردمي (مسيحي و مسلمان ) خود را از احزاب چپ و راست جدا كرده و به "رجل صلح و امنيت" امام موسي صدر ، پيوستند.

  هنگامي كه خشم و نفرت عمومي آشكار گرديد ناگزير دولت نيز تسليم خواسته هاي وي شد. در نتيجه "رشيد كرامي" دا و طلب نخست وزيري كه از سوي امام موسي صدر و مسلمانان حمايت مي شدند،بر خلاف دشمني هاي "سليمان فرنخيه" رئيس جمهور ، در روز چهارم اعتصاب غذاي امام موسي صدر به مقام نخست وزيري ريد و شهر بيروت امنيت و آرامش خود را دوباره بهز يافت . او به همراه ياسر عرفات و خدام (كه از طرف حافظ اسد به بيروت آمده بود) به حضور امام موسي صدر رسي ند و در مورد تحقق خواسته هاي وي قول همكاري داده و از وي خواستنداز اعتصاب غذاي خود دست بر دارد. اامام موسي صدر نيز دست از اعتصاب غذا كشيد و به مهيا نبودن مقدمات بر پايي(حكومت صغير )مشغول گرديد آتش بس نيز از طرف همه گروه ها و احزاب پذيرفته شد.

- او موضوع اشغال فلسطين را تنها يك مساله اسلامي نمي شمرد و سعي مي كرد كه آن را بيشتر ، از ديدگاه فطري و انساني مطرح كرده ومورد ارزيابي و بررسي قرار دهد تا مساله، جنبه فطري و جداني به خود گرفته و در وجدانهاي غير مسلمانان نيز براي خود جاي باز كند . فرمان امام صدر مبني بر " التعامل مع اسرائيل حرام " "معامله با اسرائيل حرام است" بود كه همه توطه اي ها را در هم شكست و خط بطلان بر افكار سازش كاران كشيد . امام موسي صدر براي نهضت ضد اسرائيلي قد است، حرمت و اعتماد و يژه قائل بود .

  او فرياد بر مي آورد كه :"من با عبا ، عمامه ومحرابم از نهضت فلسطين حمايت خواهد . ..." هر چند كه برخي اين فريادها ي صادقانه را به باد تمسخر مي گرفتند و اظهار مي داشتند: "به اين ايراني بگوييد كه عبا،عمامه و محراب

   

 

 

 

 

                                     

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 18:52  توسط مهدی سرحدی (بازار بزرگ خیام)  |